او دروغ گفت

احمدی نژاد (زمان انتخابات): مشکل مملکت ما ایینننه ؟؟؟!!!!

 
 
نویسنده : مش مریم - ساعت ٦:۱۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/٧
 

.

وبلاگ " بدحجاب " (به آدرس: http://www.badhijab.blogfa.com ) توسط

 سایت بلاگفا مسدود شده است.

 

در نتیجه وبلاگی با همین عنوان " بد حجاب " در سایت وردپرس

 (به آدرس: http://badhijab.wordpress.com ) راه اندازی شده است.

 

قسمتی‌ از آمار وبلاگ مسدود شده "بد حجاب" در بلاگفا با بیش از دویست هزار بازدید :

 http://www.persianstat.com/Results.aspx?id=10031656&mode=1

 


 
comment نظرات ()
 
 
مرگ مشکوک امیر حسین ساران
نویسنده : مش مریم - ساعت ۸:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱۸
 

امیرحسین حشمت ساران یکی از زندایان سیاسی زندان گوهر دشت در کرج، پس از چهار سال تحمل زندان، ‏جمعه 16 اسفند بر اثر بیماری قلبی و به مرگی مشکوک جان باخت.‏

امیر حسین حشت ساران در سال 83 به اتهام تاسیس گروهی به نام "جبهه اتحاد ملی ایران" بازداشت، محاکمه و ‏به 8 سال زندان تعزیری و 8 سال زندان تعلیقی محکوم شده بود.‏


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
علیرغم توصیه برخی مسئولان؛ خاتمی در شاهچراغ حضور یافت
نویسنده : مش مریم - ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٢/۱٥
 


 
comment نظرات ()
 
 
 
نویسنده : مش مریم - ساعت ٦:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱۱/٢٢
 

خاتمی کاندیداتوری خود را رسما اعلام کرد

سید محمد خاتمی لحظاتی قبل در کنفرانس مطبوعاتی افتتاح سایت مجمع روحانیون مبارز کاندیداتوری خود را رسما اعلام کرد.

رئیس جمهور سابق کشورمان در ساعت 19 و پنجاه و هشت دقیقه  امروز، 20 بهمن ماه به دعوت دهها هزار ایرانی پاسخ مثبت داد و کاندیداتوری خود را رسما اعلام کرد.

فایل صوتی سخنرانی خاتمی و اعلام کاندیداتوی وی را با کلیک کردن بر اینجا دانلود کنید

/دوستان این خبر را در وبلاگ یا سایت خود قرار دهید/ 

دوستان عزیز وبلاگ نویسان اصلاح طلب و دوستاران سید محمد خاتمی برای نشان دادن قدرت ماورائ جوانان اصلاح طلب در دنیای مجازی با ما همراه شوید.


 
comment نظرات ()
 
 
در سایه جنگ در غزه، سه مرد در ایران بی سروصدا سنگسار شدند!
نویسنده : مش مریم - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/٢۸
 

برغم ادعای قوه قضائیه مبنی بر توقف حکم سنگسار در ایران، که خبر آن ادعا به عنوان یک پیشرفت حقوق بشری در ایران در مقیاس وسیعی در رسانه های غربی منتشر شد، کمپین بین المللی حقوق بشر خبر از سنگسار سه مرد در مشهد را منتشر کرد که متاسفانه این خبر در سایه اخبار جنگ در غزه و تعطیلات سال نوی مسیحی گم شد! البته زمان اجرای حکم توسط حکومت به نظر تصادفی نمی رسد چرا که رژیم از عواقب واکنش شدید رسانه های غربی به اجرای حکم وحشیانه سنگسار نگران است. این وظیفه انسانی همه خبرنگاران ایرانی که با رسانه های بین المللی در ارتباطند، می باشد که این خبر را در اختیار رسانه های بین المللی قرار دهند تا با انتشار آن جلوی تکرار اجرای این احکام قرون وسطایی و وحشیانه در آینده گرفته شود.

کمپین قانون بدون سنگسار، اطلاعیه‌ای در باره احتمال اجرای حکم سنگسار ۱۰ نفر در ایران منتشر کرده است. اطلاعیه، چنین مجازاتی را نشانه‌ای از تسلط سیاست‌های بنیادگرایانه در رویه‌های قضایی ایران ارزیابی می‌کند. کمپین بین المللی حقوق بشر هم خبر از سنگسار سه مرد در مشهد را منتشر کرد که متاسفانه این خبر در سایه اخبار جنگ در غزه و تعطیلات سال نوی مسیحی گم شد!


 
comment نظرات ()
 
 
یک جام زهر ‏
نویسنده : مش مریم - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱٠/۱٢
 

نمایش تک پرده ای: جماران، سال 1367، داخلی

امام خمینی که در جماران در حال خواب است، یک دفعه از خواب بلند می شود. خواب بد ‏دیده است. روی تشک می نشیند و شروع می کنند به دعا خواندن. ‏

امام خمینی: خدایا! ما را از شر کفار و منافقین حفظ کن. خدایا! ما را از شر وسوسه خناسان ‏حفظ کن. خدایا! از مسلمین در هر کجای دنیا هستند محافظت بفرما. خدایا! نگذار شیطان رجیم ‏این ملت را فاسد کند....‏

‏( یک دفعه رعد و برق می زند، باد تندی می وزد و پنجره ها باز می شود و پرده با صدای باد ‏پیچ و تاب می خورد، صدای در می آید، تق تق تق!)‏

امام خمینی بلند می شود و در را باز می کند. مردی سرخ مو با پیراهن سرخ، موهای نارنجی ‏سیخ سیخ، عینک دودی ریبن، کلاه کابوی جیر قرمز، شلوار لی و کفش نایک قرمز پشت در ‏است. مرد نگاهی به امام خمینی می کند و لبخندی می زند.‏

امام خمینی: شما کی باشید؟
مرد موقرمز: من همون کسی هستم که شما داشتی نفرینش می کردی، هر روز هر روز کلی ‏فقط بخاطر نفرین های شما دارن ما رو عذاب می دن، اومدم خدمتت توضیحات بدم.‏


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
سوال عمیق
نویسنده : مش مریم - ساعت ۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۱٤
 
شروع کلاس درس، لیوانی پر از آب را به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید : به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟
شاگردان جواب دادند تقریبا 50 گرم.
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا" وزنش چقدراست .
اما سوال من این است : اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟
شاگردان گفتند : هیچ اتفاقی نمی افتد.
استاد پرسید خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟
یکی از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد میگیرد.
استاد گفت : حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگری جسورانه گفت : دست تان بی حس می شود عضلاتتان به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند و مطمئنا" کارتان به بیمارستان خواهد کشید و از این حرف همه شاگردان خندیدند .
استاد گفت : خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟
شاگردان جواب دادند : نه پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ در عوض من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند! یکی از آنها گفت : لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت : دقیقا" مشکلات زندگی هم مثل همین است اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد.
اما اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، اعصابتان به درد خواهند آمد، اگر بیشتر از حد نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.
فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید! به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشی که برایتان پیش می آید ،برآیید

 
comment نظرات ()
 
 
آنکه شنید ، آنکه نشنید.....
نویسنده : مش مریم - ساعت ۳:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٩/۳
 

 

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید "عزیزم، شام چی داریم؟" جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: " عزیزم شام چی داریم؟" و همسرش گفت:"مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!!"  حقیقت به همین سادگی و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم، در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد ............ ...


 
comment نظرات ()
 
 
مرغ عشق ها
نویسنده : مش مریم - ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٧
 


 
ادامه مطلب...
comment نظرات ()
 
 
دختر افغان در المپیک
نویسنده : مش مریم - ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢٥
 

 "مقیم یار " شرکت کنندۀ سرفراز افغان در رقابت دوی 100 متر المپیک در گروه خود آخر شد و به مرحلۀ بعد نرسید.


 
comment نظرات ()